که اهل البیت او باقی و ساریست
یکی باب علی موسی الرضا هم
چو یاسر ناصر از رنگ خداییست
اگر خواهی به دریایش درایی
چو قطره٬ کوثر دریای نهاییست
فدای یاسر ناصر و معصومه خاتون
چو مولا جلوه شان نور الهیست
برچسب:
نویسنده: هلیا رضاپور
برچسب:
نویسنده: هلیا رضاپور
زاده ی حیدر و دخت مصطفی دل میبرد
هر زمان برپا شود از نو بهار
این زمین با عشق منجی گل و بلبل میشود
حالها دست خدای ان بهار عالم است
انقلابت یا مقلب کی محقق میشود
اینهمه سال امد و هربار بهار تجدید شد
کی بهار این بهاران حاکم کل میشود
برچسب:
نویسنده: هلیا رضاپور
بگو چرا کنج قفس نشسته ای
بگو چرا بال و پر نمیزنی
بگو چرا بی خبر نشسته ای
مگو که دل از خودم بریده ام
بگو که یاری بی عیب دیده ام
ببین خدا شاهدی بر همه چیز
به عشق تو هی نفس کشیده ام
به عشق تو بر دلم چشانده ام
به شکر عشق سوز دل خریده ام
به یاد تو هر دم ارمیده ام
به عشق تو هر قدم رسیده ام
برچسب:
نویسنده: هلیا رضاپور
برچسب:
نویسنده: هلیا رضاپور
برچسب:
نویسنده: هلیا رضاپور
بی پرده گر بگویم با دوست بهتر است
از صبر بگویید که صبوری کند عجول
که صبر این بشر عجول صدق جوهر است
چون رام کرده مرا ربم به لطف خویش
دل موم روزگار و سر جام کوثر است
گفتند مرا که چون سیل سخن بگو
نه انکه تکه بیندازی کز فحش بدتر است
لطفی بکن دل بیمار من بشین
فریاد نزن دادگر تو عین محشر است
برچسب:
نویسنده: هلیا رضاپور
منجی دادرسی به دلبری می اید
پسری با مرهم خون پدر می اید
بر تن بی سر جدش نفسی می اید
مبعث است ای دل رنجور کجا می ایی
از حرا و کهف و چاه باز کسی می اید
انکه مادر در فشار پشت در یاری خواند
بهر حمایت پسر فاطمه لبیک بسی می اید
برچسب:
نویسنده: هلیا رضاپور
ما امت پیغمبریم
ما پیروان حیدریم
بازیچه نیستیم یلیم
صاحب الزمان را یاوریم
با صهیونیست چون خیبریم
بهر حسین اب اوریم
ما جای سر سر میبریم
برچسب:
نویسنده: هلیا رضاپور
غمی یا صبر یا سازندگی یارا
به مشق نشخوار کن ای دل صبوری را
صبوری را صبوری را صبوری را
دلم هر دم رسید انجا که یارش خواست
قدم در خاطراتم کرد کار مرهم را
بگفت این دل گره دارم به دنبال گشایش ها
به لطف رب امد بر زبان از دل گشایش ها
برچسب:
نویسنده: هلیا رضاپور